..............................

صدایت می کنم

  در لحظه های خیس نیایش

             لحظه هایی از جنس پرستش

با تو سخن میگویم گاه با زبان

                        گاه با اشک.....

چقدر زیباست لحظه های ناب دل دل کردنم

                             با تو......

می دانم در خلوت سکوتمان

سکوتی که برایت پر است از فریاد

                        نا گفته های من

تنها من هستم

                  و    

                     تنها تو..........

      چقدر خوب است که حرفهای دلم

           را فقط تو میدانی

           تویی که چون من تنهایی

           یا شاید نه......

   من چون تو تنهایم

برای همین است که باورم داری

چند ساعتی قبل از آنکه برایت بنویسم باران

                     بارید

 و من دعا کردم و باریدم

به رسم خودت

این روزها تشنه ام

و میدانم نزدیک است لحظه ناب اذان رسیدن

  من منتظر میمانم

    عاشقم کن.....................

...........................................................

پ.ن.1:ایام امتحانا نزدیکه و من هیچی نخوندم

اصلا حوصله هیچیو ندارم برا همین اینقدر دیر به دیر میام.......

برام دعا کنین

پ.ن.2:حرفهای زیادی دارم که می خوام به یکی بگم

ولی.....

شاندل میگه:

حرفهایی هست برای گفتن که اگر گوشی نباشد

نمی گوییم و حرفهایی هست برای نگفتن.حرفهایی

که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند....

و سرمایه ماورایی هرکس حرفهای هست که برای

نگفتن دارد....حرفهایی که پاره های بودن آدمی اند

وبیان نمی شوند مگر آنکه مخاطب خویش را بیابند

/ 33 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیده زهرا

سلام! آپم.................! هانیه رفت!!!!!!!!!!!!!!!![قلب شکسته][قلب شکسته][قلب شکسته][قلب شکسته][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه]

سیده زهرا

سلام! آپم.................! هانیه رفت!!!!!!!!!!!!!!!![قلب شکسته][قلب شکسته][قلب شکسته][قلب شکسته][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه]

سیده زهرا

سلام! آپم.................! هانیه رفت!!!!!!!!!!!!!!!![قلب شکسته][قلب شکسته][قلب شکسته][قلب شکسته][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه]

سیمین دختر بهانه گیر غزلها

صدا کن مرا که صدایت زیباترین نوای عالم است صدا کن مرا که صدایت قلب شکسته ام را تسکین میدهد صدا کن مرا تا بدانم که هنوز از یاد نبرده ای مرا نشسته ام تا شاید صدایم کنی صدایم کنی ومحبت بی دریقت را نثارم کنی

وصال

زرد و نیلی و بنفش سبز و آبی و کبود با بنفشه ها نشسته ام سال های سال صبح های زود. در کنار چشمه ی سحر سر نهاده روی شانه های یکدگر گیسوان خسته شان به دست باد چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم می تراود از سکوت دلپذیرشان بهترین ترانه بهترین سرود! مخمل نگاه این بنفشه ها می برد مرا سبک تر از نسیم از بنفشه زارباغچه تا بنفشه زار چشم تو که رسته در کنار هم زرد و نیلی و بنفش سبز و آبی و کبود. با همان سکوت شرمگین با همان ترانه ها و عطرها بهترین هر چه بود و هست بهترین هر چه هست و بود! در بنفشه زار چشم تو من ز بهترین بهشت ها گذشته ام من به بهترین بهار ها رسیده ام. ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من! لحظه های هستی من از تو پرشده است آه ! در تمام روز در تمام شب در تمام هفته در تمام ماه در فضای خانه ،کوچه

ز.ستاره

سلام نوشته هات قشنگن وزیبا امیدوارم پریسا جان همچی تو زندگیت روال شه بهم سر بزن دوست دارم [گل][گل]