مسیحا

1...

پلک شب می پرد

      در آستانه ی نور

          نماز باران می خوانم براین هوای گرفته

             تا که شاید کویر دل

                     سیراب شود از عطش نگاهت

 

 

 

2....

اهورای من!

  تلاوتت می کنم با صوت زیبای سکوت

    تا که شاید انتظارت بر لب ایوان دل

     آیه ای باشد بر معجزه ی نزول مسیحاییت...

 

 

 


        

 

/ 159 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا طبیب زاده

سلام به روزم با: - ادامه معرفی کانون های ادبی فارس - چند خبر ادبی - نوشته ای همینطوری اندر حکایت "جشنواره روی" - شاید شعر... منتظرم... پیروز باشید.

محمدنقدی

اگه تو نباشی من چه جوریم/غمگین یا شاد.یه آدمه معمولیم اگه تو نباشی من چه شکلیم/زشت یا زیبا.یه آدم معمولیم .................................................................................. سلام وب قشنگی دارید دوس دارم به منم سر بزنیدو نظر بذارید و انتقاد کنید منتظرم ممنونم

حسین مختاری

آفرین بر دست وبر بازوت باد! قشنگ بودند.عکسهات هم محشر! ممنون که یادی از این فقیر کردید[گل]

پسرک جنوبی

عــجـب صـبــری خدا دارد ! ... اگر من جاي او بودم . همان يك لحظه ی اول ، كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان ، جهانرا با همه زيبايي و زشتي ، برروي يكدگر ، ويرانه ميكردم . اگر من جاي او بودم . كه در همسايه صدها گرسنه ، چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم ، نخستين نعره مستانه را خاموش آندم ،بر لب پيمانه ميكردم . اگر من جاي او بودم . كه ميديدم يكي عريان و لرزان و ديگري پوشيده از صد جامه رنگين زمين و آسمانرا واژگون مستانه ميكردم . اگر من جاي او بودم . نه طاعت ميپذيرفتم ،نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده ،پاره پاره در كف زاهد نمايان ،سبحه صد دانه ميكردم . اگر من جاي او بودم . براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان ،هزاران ليلي ناز آفرين را كو به كو ،آواره و ديوانه ميكردم . اكر من جاي او بودم . بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپاي وجود بي وفا معشوق را ، پروانه ميكردم . اگر من جاي او بودم . بعرش كبريايي ، با همه صبر خدايي ،تا كه ميديدم عزيز نابجايي ، ناز بر يك ناروا گرديده خواري ميفروشد ،گردش اين چرخ را وارونه ، بي صبرانه ميكردم . اگر من جاي او بودم . كه ميديدم مشوش عارف و عامي ، ز برق ف

علي

دلم گرم خداوندیست که با دستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد ، چه بخشنده خدای عاشقی دارم که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم ! دلم گرم است ، میدانم بدون لطف او تنهای تنهایم … برایت من خدا را آرزو دارم !

علي

" مگسی را کشتم نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است طفل معصوم به دور سر من میچرخید، به خیالش قندم یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!! ای دو صد نور به قبرش بارد؛ مگس خوبی بود... من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد، مگسی را کشتم ...! (حسين پناهي)

علی نخعی

ســلام دوست عزیز من"ارگ بمم"،خشت به خشتم متلاشی.. تو "نقش جهانی" ، هر وجبت ترمه و كاشی... در هر نفس ، اين است دعايم: در زير و بم خاطره ، آزرده نباشی... ماناباشی[گل]

ایدا

خیلی زیبا بود لذت بردم

aylin

ایــــنجا جــــاییست کــــه... بــــرای مـــاندن آنــــکه دوستـــش داری در کـــنارت بــــاید تــــن بــــدهی نـــه دل ...

شکوه

سلام پریسا جان.وبلاگ و نوشته هات خیلی زیباست.[لبخند][گل] خوشحال میشم به وبلاگم سر بزنی[لبخند][گل]