خودم را به تو می سپارم.........

آری وقتی خودم را به تو می سپارم زیباترین لحظه زندگی در کنار من است و همه زیبایی ها را به آغوش می کشم. نمی دانم چگونه هر از گاهی به خودم جرات می دهم که دنیا را در این چهار دیواری دیده خود محدود کنم. اما آنگاه که خودم را به تو می سپارم باد نیز بهترین تکیه گاه من می شود و قاصدک بهترین پیام رسان میان ما.

آنگاه که تو را در پیش خود لمس می کنم قلب من رویایی ترین قلب است و چه زیبا می شود اگر دلم مملو از شقایق هایی شود که روزی آنها را به تو تقدیم نمایم.

در آن هنگام آسمان نیز پای خود را با محبت گره می زند و من همیشه در کنار تو از آسمان می گویم و چرخه روزگار فقط در روی خوبیها می ایستد. در آن هنگام حتی کاکتوس لطیف ترین گل و کلاغ زیباترین پرنده می شود. خدای من هرگاه به تو می اندیشم و خودم را به تو می سپارم تمتم لحظاتم بوی بهشت را می گیرند و چه خوب است این لحظات همیشه از آن من شود...... آری چه خوب است

و حالا تو ای دوست ،ای یار امروز این را بدان،گل همیشه زیباست.مرغ عشق می خواند با عشق.دریا همیشه موج دارد برای ساحل،آسمان همیشه ستاره دارد،جنگل همیشه امن است برای آهو و صیار همیشه ننگی است برای طبیعت و عقاب همیشه نیرومند است برای جوجه هایش و برکه همیشه جایی است برای شنای قوهای سفید و دشت همیشه پر است از شقایق های وحشی و آغوش مادر همیشه پر است از محبت و سجاده هنوز هم تشنه دعا و عشق هنوز هم گرم می کند وجود مرا و من هنوز دوست می دارم تو را و زندگی هنوز هم بدون ما معنایی ندارد برای خدا

                             خدای من و تو او که در همین چند قدمی هاست

بیایید ما هم خدایی باشیم

                                                               التماس دعا

/ 52 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نه اين وری نه اون وری فقط ننی

بذا حالا که اينجام يه ماچتم بکنم

عسل

عسل

سلام به پريسای گلم به اندازه تمام روزهايی که نديدمت می خوام بماچمت شرمنده که دير اومدم باور کن وقتی نبود پريسا می دونم سخت مشغول درس خوندنی ولی خداييش دست به قلمت انقدر خوب هست که نويسنده بشی روش فکر کن صدای خوب دست به قلم خوب............. راستی من و دوستام به شدت راديويی شديم مونا اينجاست اونم اهل وبلاگ خيلی با نوشته هات حال کرد

عسل

نير

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان نه به دستی ظرف را چرک می کنند و نه به حرفی دلی را آلوده تنها به شمعی قانعند و به اندکی سکوت ديگه رفتم پايان ثانيه منم هر جايی ساعت ببينم عقربه هاشو میشکنم خورشيد و کشتم تا ديگه خودم به جاش غروب کنم

پريناز

سلام پريسا خانم وبلاگت خيلی قشنگه اميدوارم بهترم بشه

پريناز

بهترين چيز رسيدن به نگاهيست که از حادثه ی عشق تر باشد

شبستانه

لاله رویی بر گل سرخی نگاشت کز سیه چشمان نگیرم دلبری از لب من کس نیابد بوسه ای وز کف من کس ننوشد ساغری تا نیفتد پایش اندر بند ها یاد کرد آن تازه گل سوگند ها ناگهان باد صبا دامن کشان سوی سرو و لاله شمشاد رفت فارغ از پیمان نگشته نازنین کز نسیمی برگ گل بر باد رفت خنده زد گل بر رخ دلبند او کآن چنان بر باد شد سوگند او

فرهاد

چشم .