به سوی او......لحظه ی دیدار نزدیک است

تا حالا شده خیلی اتفاقی و غیر متظره به یه مهمونی بزرگ دعوت شی؟

خوب حتما شده یا شاید هم نه!!!!اصلا ولش کن

می خوام تو آخرین پست سال ٨٧ درباره یه مهمونی بزرگ که دعوت شدم بنویسم...........

٢٨آبان ماه بود که با شیما دوستم که دانشجوی دانشگاه پیام نور داشتم تلفنی صحبت می کردم.بین صحبتهاش گفت:

پریسا دعا کن که اسمم تو قرعه کشی حج دربیاد.جا خوردم!!!

گفتم :مگه ثبت نام کردی ؟؟؟؟؟

گفت : آره تو هم بر. ثبت نام کن شاید خدا خواست و اسم هردومون در اومد و باهم عازم شدیم....

همون موقع دلم لرزید....با خودم فکر کردم گفتم خوب راست میگه امتحانش که ضرر نداره رفتم و تو سایت ثبت نام کردم........

روزها می گذشت و کم کم داشتیم به روز قرعه کشی نزدیک می شدیم.....تا اینکه بلاخره.........۵ آذر...............

مراسم قرعه کشی خیلی خاص و ویزه برگزار شد.حدودا ٢ ساعتی به سخنرانی و خواندن قطعات مذهبی گذشت .تو چهره همه می شد استرس ورا به وضوح حس کرد.......تا اینکه....................

اول قرعه کشی دختران انجام شد.قرار بود از بین ۴٧۶ نفر ۴٩ نفر انتخاب شن:نفر اول ...دوم........چهل و پنجم...........گریم گرفته بود..... خدایا چرا صدام نمی کنی؟؟؟؟؟؟تا اینکه یهو صدای مسئول قرعه کشی تو گوشم پیچید.........پریسا............ دیگه هیچی نمیشنیدم.....

حال خاصی داشتم خیلی خاص...خدایا من با این همه گناه؟؟

یه دوستی همون روزا بهم گفت:این سفر نه قسمته نه همت....بلکه دعوته.... فقط می دونم که بازم مثل همیشه اون زودتر سراغم اومد.... زودتر صدام کرد.....حالا که چند روزی تا رسیدن بهش نمونده مثل آدمای گیج و سرگردونم....یعنی میشه بهش برسم؟؟؟؟

دانه های تسبیح روی انگشتان سردم می لغزد

پشت پنجره باران میبارد....

سجاده تنهاییم پر است از آوای زیبای دعا

و من در انتظار رسیدن به قبله عشق...

تنها صدایی که به گوش میرسدسکوت است

و

سکوت

و.........

تیک تیک ثانیه های ساعت...

چیزی به سال تحویل دلم باقی نمانده...

اولین (سینی)که در سفره می گذارم...

سلام است....نام زیبایت....

دیری است که باران چشمانم را

به حجرالاسود نگاهت دخیل بسته ام..........

معبود من نگاهم می کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ.ن.١:پیشاپیش عید همگی مبارک

اگه عمری بود و رفتم یاد همتون هستم یکی یکی یادتون میکنم

پ.ن.٢: سر سال تحویل منو یادتون نره هااااااااااا

پ.ن٣: حلالم کنید ............

/ 84 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شقایق نرگسی

پریسا!قرار نشد حاج خانم که شدی مارو فراموش کنی![ناراحت] سرت خلوت شد پیش ماهم بیا![گل]

سلطان تنهایی

سلام.... عیدتون مبارک!!! امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه(مگه میشه اونجا به آدم بدم بگذره) کاش خدا منم دعوت میکرد[رویا]ولی نه، شاید اونجا واسه گناهکارا جایی نیست

یسنا

میگم پریسا نمیخوای آپ کنیو از بعضی چیزا بگی؟ این فقط یه کنجکاوی ساده بود[نیشخند]

سیمین

سلام خانومی کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[گل]

سیمین

سلام خانومی کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[گل]

سیمین

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم تو را به خاطر عطر نان گرم برای برفی که آب می شود دوست می دارم تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم برای پشت کردن به آرزوهای محال به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به خاطردود لاله های وحشی به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان برای بفشیه بنفشه ها دوست می دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم تو برای لبخند تلخ لحظه ها پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته

مینا خاندانیها

سلام عزیز نازنینم اول زیلرتت قبول برامون دعا کردی ؟؟ سال نو هم مبارک باشه . دلم برات تنگ شده بود [قلب]

طیبه

نمی یای؟!!!

سیما

سلام امروز چند روز از محرم گذشته و من همیشه این روزها غمگین تر از روز قبلم چون سالها گذشته و من هر شب که دسته ها از تو کوچمون رد میشن فقط میتونم توی این روزا تنها عشق زندگیمو ببینم خیلی سخته این همه عمر گذشته ولی نتونستم بهش دلیل جدا شدنم رو ازش بگم نمیدونم با این غم بزرگ که درونمه چکار کنم من حالا یه بچه دارم ولی دلم با گذشت زمان هنوز مثل قدیم تند تند میزنه احساس گناه داره منو میکشه