نگفته های یک دل


 

دفتر را می گشایم روی اولین برگ سفید آن می نویسم:

 

"دوستت می دارم"

 

 

روزگاری فکرمی کردم که دوست داشتن دلیل نمی خواهد

 

و

حال ناباورانه به دنبال دلایلی برای اثبات این قضیه میگردم

 

گویا دوست داشتن هم جزپیچیده ترین مسائل دنیا شده

 

آن هم دنیایی که پایه ی وجودی اش از مهر است و محبت...

 

خدایی که"دل" را در نهاد مابه ودیعه نهاد"عشق"را برایش فرستاد

 

تااین دل مامن مهر باشد ومحبت اما نه هرعشقی....

 

حالا  گاهی این دل می گیرد

 

و

پناهش جز سایه ی مهر الهی نیست.

 

چقدر زیباست که دلتنگی هایت را  فقط برای خدا گریه کنی

 

و

 

او ببیند و حظ کند....

 

 

مثل اینکه کم کم به اثبات این قضیه نزدیک می شوم:

 

"قضیه ی دوست داشتنت"

 

جایی خوانده بودم:خدا هروقت میخواهد بنده اش رامستجاب کند

 

به دل او می اندازد که دعا کند..

و

 

این روزهاهروقت دلم برای دلت تنگ می شود دعا میکنم

 

و

 

این برای تمام عمر این دل کافی است...

 

دفتر را می گشایم و روی آخرین برگ سفید آن مینویسم:

 

" به خدا می سپارمت "

 

و

 

دفتر هزار برگ دلم را به دست باد می سپارم.

 

/ 161 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ل.مهدوی

درود پریسای گل... سپاس از این همه خلوص. میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز . . به خدا می سپارمت

فرنوش

عالی بود[دست]

آرش پیمان

سلام عزیز همدل و عصرتون بخیر و شادی ... استاد سید محمد رضا هاشمی زاده دلا صد دشت مجنون غم گرفتی بنـــازم تا به ســوزت دم گرفتی به دوشــت بار داغ صد دمـاوند مرا ای غـــم تو دستِ کم گرفتی!

آرزوی

حس من میخواند....... به روزم ومنتظر نظر ارزشمندتان[گل]

شیما

خیلی عالی بود ممنون کلی آرامش گرفتم

aylin

گفتی دهانت بوی شیر میدهد … و … رفتی ! آهای لعنتی امشب به افتخار تو دهانم بوی مشروب، بوی سیگار، بوی دروغ میدهد … برمیگردی ؟؟؟

الناز

عالی بود با خوندن دل نوشته هات آ رامش میگیرم

الناز

اگر بیایی این خون دل خوردنها را تلافی نمیکنم آ نقدر عاشقت میکنم که دیگر نتوانی هرگز بروی......