دل نوشته های بارانی

بعد از مدتها  سلام

 

 

مدتی بود که نبودم،می آمدم  ولی  نمی نوشتم

نمی دانم شاید بهانه ی آمدن نداشتم یا حرف  دلی نمانده بود

ولی هرچه که بود اینجا دل نوشته های  بارانی من است

خیلی ها اینجا  آرام  شدند خیلی ها خندیدند خیلی ها گریه کردند

و خیلی ها هم بدشان آمد ولی با این حال باز هم می آیند...

در این مدت خیلی چیزها عوض شد شاید بلوغ فکری و احساسی

که می گویند همین باشد،نمی دانم...

فقط می دانم آنچه که تغییر ناپذیر است دل آدم هاست

گاهی یک پاک کن لازم داری از نوع خیلی بزرگش تا

بیفتی به جان صفحه های دفتر خاطرات ذهن و از همه مهمتر دلت

و با تمام قدرت پاک کنی..در این میان دستت به بعضی صفحه ها می خورد

و پاره اشان میکنی،بعضی صفحات کاملا پاک می شوند،و بعضی

ردی از خاطرات در آنها می ماند و بعضی  نوشته هایشان مانند خودکار

نویس است و تا ابد با هیچ پاک کنی پاک نمی شود.

 آن خاطرات خودکاری، دل شکستگی ها و حسرت های آدم هاست

که تا ابد در دفترچه ی دلشان می ماند.شاید زمان چون لاک غلط گیری باشد

که بتوانی مرهمی بگذاری بر روی دلزخمه ها ولی هیچ گاه التیام نمی یابند..

تو آدم ها را می بخشی از عمق دل هم می بخشی ولی خدای بالا سر

قسم خورده است به دل شکسته ات،به اشک روانت

تو بگذری هم،خدا نمی گذرد

ویقین روزی روزگاری

صدای شکستن او که روزی تورا شکست به گوشت خواهد رسید

 

پس

 

خطاب به تمام مردم سرزمینم  میگویم:

 

با هرچه که بازی میکنی با دل آدم ها بازی نکن چون با هیچ چیزقابل بخشش نیست

روزی چندین بار این حرف ها را در جاهای مختلف میخوانی و جدی نمی گیری

ولی مطمئن باش روزی یاد همین خطابم خواهی افتاد..

خداوند انقدر بزرگ است که در دلهای همه ی ماست و آگاه بر همه چیز

اگر روزی دلی را بدست آوردی هرگز رهایش نکن،اگر امید شخصی شدی

هرگز نا امیدش نکن واگر دل آرام کسی شدی هرگز موجب نا آرامیش نشو

در سرزمین من روزی هزاران نفر دل همدیگر را می شکنند..پدر،مادر،خواهر،برادر

همسر،دوست،رئیس و  ....خیلی آدمهای دیگر به حساب تمام مادیات اطراف

و بهانه های واهی غافل از اینکه آنچه باخود میبرند و آنچه که می ماند همین

دل هاییست که به دست می آورند و از دست می دهند

ریشه اش بی مسئولیتی ذاتی خیلی از ماست...اگر در مقابل اطرافیانمان

احساس مسئولیت می کردیم هیچ گاه به اینجا نمیرسیدیم

متاسفم برای مردمی که احساس را به سخره می گیرند،چند صباحی با

او خوشند و تاریخ انقضایش که به سر رسید رهایش میکنند وبا "قول ندادن هایشان"

و اینکه تعهدی ندارند وجدان خود را آسوده میکنند غافل از اینکه جنس دل

از روح خداوند است از سرشت پاک الهی است...

وقتی دل ببنددی دیگر

رهایی سخت است ولی افسوس..

متاسفم برای احساسات تاریخ انقضا دار...

برای ادمهایی که فقط در خود خواهی های خود غرق هستند

پس

دوست عزیز

یا دل نبند یا اگر بستی دیگر رهایش نکن که تاوان دل بسی سنگین است...

 

 

پ.نوشت:برهه ی جدیدی از زندگانی ام شروع شده

زین پس اینجا خواهم نوشت..ممنونم از همه ی مخاطبان وبلاگم که مرا میخوانند

سپاس ویژه دارم از استاد شعر کسی که با عاشقانه هایش مرا آرام میکند

استاد شهراد میدری..

نوشته های من در اینستاگرام:paris_art68

اشعار استاد میدری در اینستاگرام: shahrad_meydari

 

دل نوشت:

 

لبانت چون ماه

و

من پلنگی که  حسرت بوسه را به خاک خواهم برد...

نوشته شده در ۱۳٩٤/۸/٢٤ساعت ٧:٢۱ ‎ق.ظ توسط پریسا نظرات ()


Design By : Pichak