دل نوشته های بارانی

 

  

در زوایای تاریک و روشن ذهنم به دنبال واژه ای بودم،واژه ای که پاسبان

حرمتش باشد...آن سان که بی محابا خیره اش می شوی و گوییا خداوند

قدرت تکلم از تو ربوده تا محو فریادش شوی،فریادی که به اندازه ی تمام

اصوات عالم بی صداست...فریادی پراز گفته های نگفته...فریادی به راز

یک سکوت محو آغشته...

و تو در می مانی در جادوی آن نگاه که تو را به مسلخ دل می کشاند

و تو گم می شوی در نبض وجودش و تو می شوی قرار دل بی قرارش

 

                           آه که چه می کند جادوی چشمهایش...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢۳ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ توسط پریسا نظرات ()

وقتی دل دستهایم تنگ می شود برای انگشتانت انها را میگذارم برابر خورشید

تاباترکیبی از کسوف و گرمادوری ات را معنا کنم..

...........................................................................................

به نام وجودی که وجودم ز وجودش شده موجود...

به رسم ادب سلام برهمه ی اهالی دل...دوستانی که ازبدوتولد 

دلنوشته های بارانی میهمان آن بودند و رفقایی که برای اولین بار قدم به

این دلنامه گذارده اند...

پس ازمدت ها باری دیگر فرصتی دست داد تابا قلم الکن خویش میهمان

دیدگان مشتاق شما باشم واین بار باسبک وسیاقی متفاوت....که زاده

روحیات و باورها و احساساتم است...زاده ی تحولی عمیق...

تحولی که باعث شد علایق و شوق درونیم در زمینه ی ادبیات و هنر

تجلی یابد.....

امید که راهنمایی و نظرات شماعزیزان هادی راهی باشد که درپیش

دارم.

پ.ن:زین پس محتوای این وبلاگ درباره ی ادبیات و موسیقی  سنتی وهنر خواهد بود..

پ.ن:از هم اکنون از دوستان علاقه مند دعوت به همکاری به عمل می آید...

گرم ازدست برخیزدکه بادلدار نشینم

                                    ز جام وصل می نوشم زباغ عیش گل چینم

 

 

"مانای من ماندگارتان کند..."

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱۱ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط پریسا نظرات ()


Design By : Pichak