دل نوشته های بارانی

این سطرها بهانه کوچکی است که بگویم:

این روزها اگر تار دلم کوک است

و اگر دل تنگیهایم اندک

برای این است که دلم را مثل ماهی بیرون

افتاده از تونگ تنگ دنیا

روی دست گرفته ام و وادی به وادی

آمده ام تا به دریای مهربانی تو برسم.

نمی دانم کجا خوانده بودم که بادها از جنوب می آیند

و جنوب نزدیکترین لحظه به خانه توست.....

آنجا که اگر پنجره اتاق دل تنگی مان را

باز کنیم می توانیم به نیابت همه پروانه های

دوردست به گل سرخ سلام کنیم.

نمی دانم کجا خوانده بودم که می شود از مدار زمین

خارج شد و مثل ستاره ای در منظومه شمسی

لحظه های مهربانی تو چرخ زد و چرخ....

تا به درک نور رسید!

....................................................................

زیر باران بی وقفه فرشتگان ایستاده ام.

این جا در این لحظات که انگار سقف آسمان پایین

آمده است و هر پروانه ای می تواند دستی به ابرها بزند

دستی به روشنی ستاره ها

و برای پروانه های دور دست هر قدر که دوست دارد

آفتاب سوغات ببرد..........

این جا که همه چراغ ها سبز است

و از کنار حجر الاسود طواف پروانه ها شروع میشود

اینجا که نرخ گل سرخ زیاد شده است

وهمه چشمها دلشان میخواهد مثل گل سرخ

در گلدان خاطره خانه تو باز شوند.

..............................................................

اینجا زیر این خیمه باران گرفته

کافی است برقی از مهربانی تو در دامن پروانه ای

بیفتد

و نسیمی از سر تسلیم به حجره پروانه ای برسد

اینجا.......کنار این حجر

در کنار این حجر الاسود

زیر این چراغ های سبز

عابری پیاده ام که بی هیچ نشانی از خویش

ردی از تو گرفته ام و آمده ام......

با پا پوشی از همه تعلقاتم........

لبیک........ اللهم لبیک!

.................................................................

پ.ن ١.سلامی دوباره ولی از همیشه

پ.ن.٢.دلم برا اینجا یه ذره شده بود

خیلی دوست داشتم اولین پست سال٨٨

خاطرات سفرم باشه ولی چون طولانیه

و منم سرم به شدت شلوغه ایشا.... پست بعدی

پ.ن ٣.تو همه لحظات قشنگم در مکه و مدینه

یاد همتون بودم.............

به خصوص لحظه سال تحویل روبه روی کعبه........

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/٢٠ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط پریسا نظرات ()


Design By : Pichak