دل نوشته های بارانی

امروز یکشنبه است.........و من منتظر.منتظرشب جمعه

ولی لین بار غریب تر از هر بار دیگر .

دلم گرفته است.باید با کسی دردل کنم باید از ناگفته های دلم بگویم

باید ببارم.گوشی تلفن را بر میدارم.

الو........سلام

آسمان...........

بهشت............

منزل خدا؟

و آن طرف فرشته ای جواب می دهد:شما؟

- من از زمین شماره را گرفته ام. خدا کجاست؟

و باز هم جواب می دهد چه مهربان صدا:

چه خوب شد که آمدی خدا سفارش تو را 

به عشق و آفتاب داده است و بعد هم به ما

- به او بگو که پلک کوچه ها هفته هاست که می پرد

ولی کسی کسی قدم نمی زند سکوت کوچه را

دلم برای پرزدن دوباره لک زده.زمین چه نانجیب بال را گرفته از پرنده ها

و.....قطع شد....الو.......الو....

کسی نبود هیچ کس.

دوباره می شود گرفت نه؟خیال بود ؟یا..........

ولی کسی کنار من نجیب و آسمان به دست

کسیکه قد او بلند از زمین گرفته تا.......

نشسته بود پیش من فقط دو آه فاصله

کسیکه مثل هیچ کس نبود جز خود خدا.............

نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/۱٦ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ توسط پریسا نظرات ()


Design By : Pichak