دل نوشته های بارانی

هر چند که بغض سرگردان ابرم

                 به ناگاه می شکند

ومن بی اراده چشم می گشایم

و هرچه میبینم چون همیشه فاصله است

فاصله ای به قد دلم بی پایان

و باز هم خلعت خالص خدایی شدن

بر شانه های ماه خودنمایی میکند

و من اندوهگین از صدای چکیدن

قطره ای هستم...

که پای سکوتم را لرزاند....

و من را به هدیه ناب آسمانی نرساند....

اما من قصیده سبز سکوت را خواهم خواند

آری بیش از اینها می توان خاموش ماند..

پ.ن.1 -دلم واسه خودم خیلی تنگ شده

حتی فرصت نوشتن هم ندارم......

انگار با کاغذ و قلم بیگانه شدم....

پ.ن .2-دیشب خبردار شدم نیمه اسفند ماه

عازمیم.چقدر دوست دارم سال تحویل

مدینه باشم...........

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/٤ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ توسط پریسا نظرات ()


Design By : Pichak