دل نوشته های بارانی

حس میکنم فراموشت کرده ام....

نمی دانم در آن سوی کوچه فراموشی چه می گذرد

نمی دانم چه شد؟

چه شد که این گونه غم انگیز و غفلت بار تو را به باد

فراموشی سپردم....

چند روزی است که دیگر پلک کوچه تنهایی نمی پرد

دیگر کسی انتظار مرا نمی کشد....

یا شاید من منتظر نیستم......!

نمی دانم...

هیچ نمیدانم......

بهتر است به سر کوچه انتظار بروم

و

قدری دیگر منتظر بمانم...

پ.ن1:این روزا سرم خیلی شلوغه حوصله هیچی ندارم

فقط منتظرم منتظرخیلی چیزاااااااا 

پ.ن2:محرم تو راهه.دوباره دسته ها عزاداری

       دوباره غذای نذری وشله زردمادربزرگ

      دوباره یاحسین یاحسین گفتن ها

پ.ن3:دلم زیارت میخواد.........

   شاید تو این شبا فرصتش پیش بیاد

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/٤ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط پریسا نظرات ()


Design By : Pichak