دل نوشته های بارانی

به نام نامی او که عشق را آفرید تا دستم این گونه عاشق بنویسد.

 


تکه ابر کوچک میماند و میبارد. و تو خیس می مانی

همیشه خیس خیس از بارانی که بی امان می بارد

آن اتفاق ساده افتاده است به همین سادگی باران باریده است و تو

خیس شده ای .آری آن اشک من بود که از فراق و نبودنت

بر آسمانت مسکن داشت و چشمانم بارید و بارید و گونه هایت خیس شد

حواست کجاست؟

حالا اگر هر شب هم رعد و

برقی آسمان را بشکافد تا پاره پاره شود و

اگر خیزابهای سهمگین بتازند بر هر چه ساحل و کرانه

است و اگر کوه های یخ و سنگی به چرخش در ایند و

اگر تمام تابستان برف ببارد و تمام زمستان

آفتاب بتابد و اگر سپیده دم و غروب خونین شوند

در زمینه ای خاکستر و اگر تمامی رودها در

سربالایی ها جریان یابد و اگر رنگین کمانها قوسی داشته باشند

تا انتهای افق و اگر آبشارها و تالابها به همدیگر برسند

و اگر تمامی انسانها برای پرنده ها نوا سر دهند

باز هم فرق زیادی نمیکند .

آری تو خیس گشته ای و گونه هایت خیس است

از


قطرات تنهایی من
__________________

 
نوشته شده در ۱۳۸٦/٥/٢٢ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط پریسا نظرات ()


Design By : Pichak