دل نوشته های بارانی

نفسی دعا بخوان از ته دل.پی قافیه نباش.حرف دل خود شعری است که خدا خدای آن قافیه است و تمنای نگاهت وزنش و غمی به وسعت مشرق زمین مفهومش راستی گریه یادت نرود شعر بی موسیقی بیمار است

 

زیر سقف آسمان

روی تخت چوبی نشسته ام

سجاده ای باز،

چشمهایی بسته

دستهایی خالی

و

ناز دلی پر از نیاز

خواب می بینم

 

دانه های تسبیح می لغزد بر انگشتان سردم

آرام می گیرم بر سجاده ی سبزم

سر می رود کاسه ی صبرم

پر میکشم

و تهی می شوم از هر خالی

مست می شوم از هوشیاری

از نگاه خدایی

که عاشقانه می کند نگاهی

بر التماس دل پر گناهی

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/٢٠ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ توسط پریسا نظرات ()

 

شباهنگام

 

رقص قرص ماه در میهمانی باغ

 

آهنگ باد ، پیچ  وتاب برگ ، هم آغوشی ابر

 

عاشقانه ای در راه.....

 

ناگهان صدای ناله ای !!!!!!!!!

 

  سکوت باد، سکون برگ....

اما

  هم آغوشی ابر

 

و

بارش اشک بر لرزش رخ ماه

حسرت دلی بی قرار  در آرزوی رسیدنی محال:

 

آهنگ باد، پیچ وتاب برگ، هم آغوشی ابر ، بوسه ی پلنگ

 

 

 

 

پ.ن:این شعربرداشت آزادی بودازعلاقه ی پلنگ به  ماه

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/٦ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط پریسا نظرات ()

هنگامه ی باران

                           در امتداد جاده ی نگاهت

                                                ثانیه های دلتنگی به سرعت نور می گذرند...

 

                                             و

 

                 من صبورتر از هر لحظه ای چشم به راه  روزهای آینده ی نیامده ام!

 

یادت می آید آن شبی که آب دیدگانت را در کاسه ای سفالی بدرقه ی راهم کردی؟

       همان فیروزه ای که پیاله ی مستی هر شبمان بود!!!

                                     و

                   من چه بی محابا قطره قطره ی آن شراب را توتیای چشمانم ساختم

                                 تا مست شوم از باران نگاهت

                                         .....

                                         ....

                         تا دل سپارم به بی دلترین دلدار عالم!!!

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/۱٥ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ توسط پریسا نظرات ()

 

  

در زوایای تاریک و روشن ذهنم به دنبال واژه ای بودم،واژه ای که پاسبان

حرمتش باشد...آن سان که بی محابا خیره اش می شوی و گوییا خداوند

قدرت تکلم از تو ربوده تا محو فریادش شوی،فریادی که به اندازه ی تمام

اصوات عالم بی صداست...فریادی پراز گفته های نگفته...فریادی به راز

یک سکوت محو آغشته...

و تو در می مانی در جادوی آن نگاه که تو را به مسلخ دل می کشاند

و تو گم می شوی در نبض وجودش و تو می شوی قرار دل بی قرارش

 

                           آه که چه می کند جادوی چشمهایش...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢۳ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ توسط پریسا نظرات ()

وقتی دل دستهایم تنگ می شود برای انگشتانت انها را میگذارم برابر خورشید

تاباترکیبی از کسوف و گرمادوری ات را معنا کنم..

...........................................................................................

به نام وجودی که وجودم ز وجودش شده موجود...

به رسم ادب سلام برهمه ی اهالی دل...دوستانی که ازبدوتولد 

دلنوشته های بارانی میهمان آن بودند و رفقایی که برای اولین بار قدم به

این دلنامه گذارده اند...

پس ازمدت ها باری دیگر فرصتی دست داد تابا قلم الکن خویش میهمان

دیدگان مشتاق شما باشم واین بار باسبک وسیاقی متفاوت....که زاده

روحیات و باورها و احساساتم است...زاده ی تحولی عمیق...

تحولی که باعث شد علایق و شوق درونیم در زمینه ی ادبیات و هنر

تجلی یابد.....

امید که راهنمایی و نظرات شماعزیزان هادی راهی باشد که درپیش

دارم.

پ.ن:زین پس محتوای این وبلاگ درباره ی ادبیات و موسیقی  سنتی وهنر خواهد بود..

پ.ن:از هم اکنون از دوستان علاقه مند دعوت به همکاری به عمل می آید...

گرم ازدست برخیزدکه بادلدار نشینم

                                    ز جام وصل می نوشم زباغ عیش گل چینم

 

 

"مانای من ماندگارتان کند..."

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱۱ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط پریسا نظرات ()

آخرین تماشایت را پلک نخواهم زد...

تا مبادا  تصویرت در چشمانم آواره شود.....

...........

سلام.....

بعد از حدودا یک سال...........

نمیدونم از کجا باید شروع کنم...

از نبودنم...

از بودنم...

از دلتنگیهام.......

نمیدونم

فقط اینو میتونم بگم که به کلی نظم زندگیم به هم خورده

واسم دعا کنید

همین

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٦ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط پریسا نظرات ()

گاهی که دلم میگیرد می ایم و اینجا مینویسم

....................................................

سخت است نوشتن......

این روزها سخت است نوشتن......

سخت است سخن گفتن از ناگفته های دل......

این روزها........

سخت است انتظار............

انتظار........................

"گذر زمان محبت را در دل عمیق تر میکند و این است

فلسفه انتظار"

........................................................................

پ.ن١.هرچی که تو دلم بود در حرف به حرف واژه های بالا نوشتم....عادت ندارم حرف دلم رو رک بگم ولی امیدوارم بتونین حال دلم رو بفهمین برا همین کمتر میام......

پ.ن٢با اینکه اصلا حوصله ندارم ولی شدم دبیر همایش فلسفه و ریاضی.......

چرا من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!

البته خیلی خوب شد به همچین فرصتی نیاز داشتم!

قراره ٢٣ آذر برگزار بشه برام دعا کنین که بتونم از پس این کا بربیام..

پ.ن٣تقدیم به ..................:

حرف دل بسیار است و مجال کم

با این همه من به خدای دلم ایمان دارم.....

میدانم معجزه ای در راه است

دلم بهانه گیر دلت است..

و

خدا بی اندازه مهربان..............

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٢٠ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ توسط پریسا نظرات ()

پاییز تجلی عشق خداست بر روی زمین....

از ازل بوده و تا ابد نیز خواهد ماند....

خدا پاییز را آفرید تا نشان دهد

درراه عشق هر اتفاق ساده ای معجزه میکند

حتی افتادن برگی از درخت.....

ولی افسوس انسان هیچ گاه این معجزه را ندید

وآن را زیر پا له کرد.....!!!!!!!!!

برگ از درخت می افتد بی آنکه من و تو بدانیم شاید در همین حوالی جایی میان فاصله همین رها شدن و افتادن دلی لرزیده است......

برگ زیر پای عابرانی که گویا خسته اند از این همه رها شدن و افتادن می شکند بی آنکه من و تو بدانیم شاید در پس این همه بی خیالی نگاهی به نگاهی گره خورده استو چیزی به نام مهر زاده شده است..

              و این است معجزه عشق............

               پاییز مبارک

......................................................................

سلام به پاییز.....

سلام به آغازی دوباره......

سلام به نو شدن.................

سلام به عاشق شدن..........................

و

سلام بر شما.......................

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/٢ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ توسط پریسا نظرات ()

سلام بر همه دوستای عزیزم

اول اینکه نماز و روزه هاتون قبول

واقعا از همه دوستای عزیزم که تو این مدت اومدن و برام کامنت گذاشتن هم تشکر میکنم  و هم عذر می خوام به خاطر غیبتم و اینکه نتونستم بهشون سر بزنم

راستش سیستم بلاگفا مدتیه که برام باز نمیشه

و

علاوه بر اون خودم هم کمتر میام وب

نمی دونم شاید این پایان دل نوشته های بارانی باشه

و

شاید هم  باز اومدم و اینجا نوشتم

اگه حال دلم بهتر شد

شاید با شروع پاییز....................

به هر حال دوستون دارم ......

و

خدانگهدار تا .....................

راستی شب قدر در راهه

دعا یادتون نرهبامن حرف نزن

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۸ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ توسط پریسا نظرات ()

.....اما اعجاز ما همین است

ما عشق را به مدرسه بردیم

در امتداد راهرویی کوتاه

در آن کتابخانه کوچک

تا باز این کتاب قدیمی را

   -یعنی همین کتاب اشارات-را

                    باهم یکی دولحظه بخوانیم

ما بی صدا مطالعه میکردیم

اما کتاب را که ورق می زدیم

تنها

گاهی به هم نگاهی

ناگاه انگشتهای (هیس)!

ما را از هر طرف نشانه گرفتند

انگار غوغای چشمهای من و تو

               سکوت را

  در ان کتابخانه رعایت نکرده بود!

............................................................

پ.ن.١.سلامی دوباره بعد از مدتها

یه مدت بود که حوصله اینجا اومدن رو نداشتم از طرفی امتحانها هم در پیش بود که اونم به برکت اتفاقات گذشته لغو شد و هممون تا این لحظه پا در هوا موندیم!!!!!!!!!!!

پ.ن.٢.تابستون هم از راه رسید با همه لحظات کسل کنندش.همیشه روزهای تابستون اذیتم میکرد و امسال بیشتر....فقط دارم برا گذشتن و از راه رسید پاییز لحظه شماری میکنم.....لحظات سخت و دیر میگذره....

پ.ن.٣.شاید امسال هم قسمت شد و رفتم مشهددرست همون تاریخ سال گذشته..میلاد امام حسین تا میلاد امام زمان.....دعا کنین که قسمت بشه و برم و امتحانا مانع از رفتنم نشه!

پ.ن.۴.از همه اونایی که این مدت به یادم بودن ممنون

پ.ن.۵.برا هزارو چندمین بار فهمیدم که خدا خیلی دوسم داره..........!!!!!!!!!!!!!!!

پ.ن.۶.شعر بالا رو خیلی دوست دارم ...تمام ناگفته های دل من...............

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٦ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ توسط پریسا نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت