دل نوشته های بارانی

نقاشی و طرح:پریسا سربازوطن

 

برگزیده ی مسابقه ی من و شهرزاد از دید عوامل سریال شهرزاد

 

 

 

من چشم از او چگونه توانم نگاهداشت

که اول نظر به دیدن او دیده ور شدم

 

به خط پریسا سربازوطن

 

 

مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد

به خط:پریسا سربازوطن

 

از هرچه گسسته دلخسته و رسته خواهان شماییم یا ضامن آهو

به خط:پریسا سربازوطن

نوشته شده در ۱۳٩٤/٩/٢۳ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ توسط پریسا نظرات ()

کاش شیرینم تو بودی شهرزاد قصه گو

         تا که دیوان می شد این هجران بی پایان ما

 

شعر:پریسا سربازوطن

طرح:نادر فرد

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٤/٩/۱٥ساعت ٥:۳٤ ‎ق.ظ توسط پریسا نظرات ()

 

 

هم خواب رقیبانی و من تاب ندارم

بی تابم و از غصه ی این خواب ندارم

دلتنگم و با هیچ کسم میل سخن نیست

کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست

اما به ستمکاری آن عهد شکن نیست

پیش تو بسی از همه کس خوارترم من

زان روی که از جمله گرفتارترم من

روزی که نماند دگری بر سر کویت

دانی که ز اغیار وفادارترم من

بر بی کسی من نگر و چاره ی من کن

زان کز همه کس بی کس و بی یارترم نیست

 

 

دل نوشت:این روزها کتابها و صدای محسن چاووشی با دوترانه ی بی نظیرش،

 " هم خواب رقیبان" و " رفیقم کجایی" و فیلم اسطوره ای "شهرزاد"

یار لحظه های من است...

آری حال این روزهای من این است...

پیشنهاد میکنم سریال شهرزاد که هر دوشنبه در شبکه ی خانگی عرضه میشه

تهیه کنید و تماشا بفرمایید.

برای دانلود فیلم و کلیپ های موسیقی شهرزاد به سایت زیر مراجعه کنید:

www.shahrzadseries.com

در ضمن موسیقی هم خواب محسن چاووشی رو حتما بشنوید.

نوشته شده در ۱۳٩٤/٩/۱٠ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط پریسا نظرات ()

بعد از مدتها  سلام

 

 

مدتی بود که نبودم،می آمدم  ولی  نمی نوشتم

نمی دانم شاید بهانه ی آمدن نداشتم یا حرف  دلی نمانده بود

ولی هرچه که بود اینجا دل نوشته های  بارانی من است

خیلی ها اینجا  آرام  شدند خیلی ها خندیدند خیلی ها گریه کردند

و خیلی ها هم بدشان آمد ولی با این حال باز هم می آیند...

در این مدت خیلی چیزها عوض شد شاید بلوغ فکری و احساسی

که می گویند همین باشد،نمی دانم...

فقط می دانم آنچه که تغییر ناپذیر است دل آدم هاست

گاهی یک پاک کن لازم داری از نوع خیلی بزرگش تا

بیفتی به جان صفحه های دفتر خاطرات ذهن و از همه مهمتر دلت

و با تمام قدرت پاک کنی..در این میان دستت به بعضی صفحه ها می خورد

و پاره اشان میکنی،بعضی صفحات کاملا پاک می شوند،و بعضی

ردی از خاطرات در آنها می ماند و بعضی  نوشته هایشان مانند خودکار

نویس است و تا ابد با هیچ پاک کنی پاک نمی شود.

 آن خاطرات خودکاری، دل شکستگی ها و حسرت های آدم هاست

که تا ابد در دفترچه ی دلشان می ماند.شاید زمان چون لاک غلط گیری باشد

که بتوانی مرهمی بگذاری بر روی دلزخمه ها ولی هیچ گاه التیام نمی یابند..

تو آدم ها را می بخشی از عمق دل هم می بخشی ولی خدای بالا سر

قسم خورده است به دل شکسته ات،به اشک روانت

تو بگذری هم،خدا نمی گذرد

ویقین روزی روزگاری

صدای شکستن او که روزی تورا شکست به گوشت خواهد رسید

 

پس

 

خطاب به تمام مردم سرزمینم  میگویم:

 

با هرچه که بازی میکنی با دل آدم ها بازی نکن چون با هیچ چیزقابل بخشش نیست

روزی چندین بار این حرف ها را در جاهای مختلف میخوانی و جدی نمی گیری

ولی مطمئن باش روزی یاد همین خطابم خواهی افتاد..

خداوند انقدر بزرگ است که در دلهای همه ی ماست و آگاه بر همه چیز

اگر روزی دلی را بدست آوردی هرگز رهایش نکن،اگر امید شخصی شدی

هرگز نا امیدش نکن واگر دل آرام کسی شدی هرگز موجب نا آرامیش نشو

در سرزمین من روزی هزاران نفر دل همدیگر را می شکنند..پدر،مادر،خواهر،برادر

همسر،دوست،رئیس و  ....خیلی آدمهای دیگر به حساب تمام مادیات اطراف

و بهانه های واهی غافل از اینکه آنچه باخود میبرند و آنچه که می ماند همین

دل هاییست که به دست می آورند و از دست می دهند

ریشه اش بی مسئولیتی ذاتی خیلی از ماست...اگر در مقابل اطرافیانمان

احساس مسئولیت می کردیم هیچ گاه به اینجا نمیرسیدیم

متاسفم برای مردمی که احساس را به سخره می گیرند،چند صباحی با

او خوشند و تاریخ انقضایش که به سر رسید رهایش میکنند وبا "قول ندادن هایشان"

و اینکه تعهدی ندارند وجدان خود را آسوده میکنند غافل از اینکه جنس دل

از روح خداوند است از سرشت پاک الهی است...

وقتی دل ببنددی دیگر

رهایی سخت است ولی افسوس..

متاسفم برای احساسات تاریخ انقضا دار...

برای ادمهایی که فقط در خود خواهی های خود غرق هستند

پس

دوست عزیز

یا دل نبند یا اگر بستی دیگر رهایش نکن که تاوان دل بسی سنگین است...

 

 

پ.نوشت:برهه ی جدیدی از زندگانی ام شروع شده

زین پس اینجا خواهم نوشت..ممنونم از همه ی مخاطبان وبلاگم که مرا میخوانند

سپاس ویژه دارم از استاد شعر کسی که با عاشقانه هایش مرا آرام میکند

استاد شهراد میدری..

نوشته های من در اینستاگرام:paris_art68

اشعار استاد میدری در اینستاگرام: shahrad_meydari

 

دل نوشت:

 

لبانت چون ماه

و

من پلنگی که  حسرت بوسه را به خاک خواهم برد...

نوشته شده در ۱۳٩٤/۸/٢٤ساعت ٧:٢۱ ‎ق.ظ توسط پریسا نظرات ()

 

سر تا به قدم آشفته ام از خیل نگاهت

     

                رقصان می شود این دل ز سویدای صدایت

 

ای غمازترین صورت بی سامانی

 

             سرگشته ،سرگشته ام،سرگشته ترین

 

                                                              (بداهه ای از خودم...)

 

 

والله که این شهر مرا بی تو حصاریست...

 

 

پ.ن: بعد از این غیبت طولانی تنها کلامم سلام است...و امید بر ماندگاری

دل نوشت: آرام دل بی قرارم!!! بیا و دلارامم شو

نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/۳٠ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ توسط پریسا نظرات ()

 

 

باب الجواد...بارش باران ...نگفتنی است،

اذن دخول بر لب یاران نگفتنی است...

صدها زائر و عاشق میان صحن،

عرض ادب به شاه خراسان نگفتنی است...

 

 

یا ضامن ...

میخواهم امشب...

شبیه بی پناهی های آن آهوی بی پناه نگاهتان کنم...

آقا به داد دل مریضم برس...

یا مولا ضامنم شو...

ضامن توبه ام شو...

هم پیش خدا..

هم پیش خودم....

 

 گاه از درد..

گاه از شوق..

برای آسمان

اما چه فرقی می کند دل پر درد ابرها برای چیست؟؟؟

هوای حرم تو همیشه بارانیست....

 

پ.ن.: آقا جونم بی صبرانه منتظرم ... دعوتم کن به بهشتت..

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱۱ساعت ٤:٥٢ ‎ق.ظ توسط پریسا نظرات ()

کتاب سربسته کدام است؟

چراغ شکسته چیست؟

 

تو داری دست خط لرزان دریا را

دوباره می نویسی

 

اصلا پیشینیان پروانه نمی دانستند

ارغوان

روشن ترین آواز خداست


خوابشان رفته

خوابشان گرفته بود


بعدی ها هم نمی دانند

در عبور از عیش آب

باید برهنه شوند


نمی دانند چطور از برهنه ترین بوسه ها بگذرند

که مادرانشان نفهمند

گل ها به آب داده

و آینه ها از علاقه شکسته اند


کلمه که کم می آورند

می گویند ماه مقصر است...

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢٥ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ توسط پریسا نظرات ()

 

پاییز که می شود

دلم یک فصل " تو " می خواهد

و خیابان بی انتهای برگ

که فقط " من " باشم و " تو "

و " مایی " که بیش از این تاب ندارد این آشفته حالی را...

 

من ، این من ناگزیر از درد

زیر سایه ات قدم بزنم

تا صاف شود هوای حوصله ام

باز کنم چتر خیالم را

و ببارد هرچه " توست " براین برهوت سکوت

تا با سبزی جای خالی ات

 پاییز آغازین فصل سال شود...

پ.ن: دوستان همدل عذر مرا بابت تاخیرم بپذیرید

این روزها دلم جرعه ای عشق می خواهد...

عرفه ای دیگر برای من جامانده در راه است

دستهایم این روزها بوی حافظ می دهد

فال که می زنم کنعانم بدجور یوسفش را می خواهد..

التماس دعا

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱۸ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط پریسا نظرات ()

 

درود بر رفقای اهل دل...

مدتی نبودم ...سفری متفاوت به پایتخت معنوی ایرانمان داشتم.خوش گذشت و

نائب الزیاره بودم.

12 روز اقامت در مشهد عادتم داد به خیلی چیزها به خصوص امام رضا و

دوستی که بسیار به او مدیونم...دلم تنگ است برای صحن ها،رواق ها،ورودی 

و حیاط های حرم...حتی کوچه ها و خیابان ها 

خلاصه اینکه سخن بسیار است و مجال کم.

 

.

 

 


 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۱٥ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ توسط پریسا نظرات ()

1...

پلک شب می پرد

      در آستانه ی نور

          نماز باران می خوانم براین هوای گرفته

             تا که شاید کویر دل

                     سیراب شود از عطش نگاهت

 

 

 

2....

اهورای من!

  تلاوتت می کنم با صوت زیبای سکوت

    تا که شاید انتظارت بر لب ایوان دل

     آیه ای باشد بر معجزه ی نزول مسیحاییت...

 

 

 


        

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٩ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ توسط پریسا نظرات ()


Design By : Pichak